محمد تقي جعفري

46

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

ما پيش از بررسى حق و دو قطب اساسى آن ، يك مثال كاملا ساده را بعنوان مقدمه مىآوريم : در بيابانى سوزان پس از فعاليت زياد در امور مربوط بزندگى ، سخت تشنه مىشويم ، ميان ما و چشمهء آب آشاميدنى فاصله اى وجود دارد ، ما با بدن خسته راه چشمه را پيش مىگيريم و فاصله را در مىنورديم و به آن چشمه سار مىرسيم ، ما تشنه‌ايم ، و هيچ چاره اى براى رفع اين تشنگى جز آشاميدن آب نداريم . اين همان تشنگى است كه شايد اگر چند ساعت ديگر ادامه پيدا كند ، دمار از حيات ما در خواهد آورد . ما در لب اين چشمه سار بنشينيم ، و به صفا و زلال بودن آبش تماشا كنيم و سنگريزه هايى را كه در زير آب زلال ديده ميشوند مورد دقت قرار بدهيم ، به بررسى رنگها و شمارش اعداد آنها بپردازيم و ضمنا از تصور اين كه ما حق داريم از اين آب زلال بياشاميم ، نيز از تصور اين كه حد اقل مقدارى از آب اين چشمه سار زلال براى آشاميدن در اختيار من است ، لذت ببريم ، آيا مىتوان با اين تماشاها و تصورات و بررسىها و شمارشها پاسخ احتياج بدن را به آب بدهيم آيا آن همه تماشاها و تصورات مىتواند زندگى ما را از خطر مرگ نجات بدهد بلى ، وجود چشمه سار در آن بيابان حق است و اين كه شما سخت تشنه‌ايد ، حق است و اين كه انسان تشنه اگر بخواهد بزندگى خود ادامه بدهد ، بايد آب بياشامد حق ديگرى است ، و اين كه شما حق آشاميدن از آب آن چشمه را داريد ، صحيح است ، در ضمن اين را هم بايد بدانيم كه هماهنگ ساختن اين همه « حق » ها براى ادامه زندگى ، شما را الزام به انجام دادن حقى مىكند كه عبارتست از تكاپو براى رسيدن به آن چشمه سار و پركردن ليوان يا كوزه از آب آن چشمه سار و آشاميدن آن . براى انسان تشنه ، آن همه « حق » ها بدون بجا آوردن حق تكاپو براى بدست آوردن و آشاميدن آب ، به هيچ نتيجه اى نخواهد رسيد .